الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
615
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گفتند : از حسن رضا به قضاى خدا آن باشد كه نگويد كه « اين روزى گرم است . » اى در معرض شكايت ، و آن در تابستان باشد . و اما در زمستان شكر بود . و شكايت به همه حالها مناقض رضاست . و نكوهيدن طعام و عيب كردن آن مناقض رضاست به قضا ، چه نكوهيدن صنعت نكوهيدن صانع است ، و آن همه از صنع خداى است . و گفتن آن كه درويشى بلا و محنت است ، و عيال غم و تعب است ، و پيشه كردن رنج و مشقت است ، آن همه در رضا قادح است ، بلكه بايد كه تدبير به مدبّر و مملكت به مالك گذارد ، و آن گويد كه عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه باك ندارم درويش باشم يا توانگر ، چه ندانم كه مرا كدام بهتر . بيان آن كه گريختن از شهرهايى كه مواضع معاصى است و نكوهيدن آن در رضا قادح نيست ( 1 ) بدان كه ضعيف پندارد كه نهى پيغامبر از بيرون آمدن از شهرى كه در آن طاعون باشد دليل است بر نهى از بيرون آمدن از شهرى كه در آن معاصى باشد ، چه هر يك از آنها گريختن است از قضاى خداى . و آن محال است . بلكه علت آن چه پيغامبر از مفارقت شهر پس از ظهور طاعون نهى فرموده است آن است كه اگر آن در گشاده شود همهء تندرستان از شهر بروند ، و اصحاب طاعون مهمل و بى متعهد بمانند و هلاك شوند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - در بعضى خبرها آن را به گريختن از صف كافران تشبيه فرموده . و اگر آن گريختن بودى از قضا ، كسى كه به شهر نزديك رسيدى در باز گشتن دستورى نبودى . و حكم آن در « كتاب توكل » ياد كرديم . و چون معنى دانسته شد ، ظاهر گشت كه گريختن از شهرها كه مواضع معاصى باشد گريختن از قضا نيست ، بلكه از قضاست ، گريختن از چيزى كه بضرورت از آن ببايد گريخت . و همچنين نكوهيدن موضعهايى كه داعى باشند به معاصى و سببهايى كه بدان خوانند براى تنفير « 350 » [ 464 ] از معصيت نكوهيده نيست . چه آن عادت سلف صالح بوده است تا به حدى كه جماعتى اتفاق كردند بر نكوهيدن بغداد و اظهار ايشان آن را و طلب گريختن از آن . ابن المبارك گفت : مشرق و مغرب بگشتم ، شهرى بتر از بغداد نديدم . گفتند : چگونه ؟ گفت : شهرى است كه نعمت خداى در آن خوار داشته شود ، و معصيت خداى خرد شمرده آيد در آن . و چون به خراسان آمد پرسيدند كه بغداد چگونه ديدى ؟ گفت : در بغداد جز شرطى « 351 » پر خشم و بازرگان پر اندوه و قارى متحير و متزهد متميز نديدم . و نبايد كه آن را از معصيت و غيبت پندارى ، چه شخص معيّن را تعريض ننموده است تا آن شخص را بدان ضرر باشد ، و مقصود تحذير مردمان بوده است به آن .
--> ( 350 ) تنفير ، رمانيدن . ( 351 ) شرطى ، سرهنگ بازار .